حرف دل

با سلامی دوباره و عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت سرور آزادگان جهان امام حسین (ع)امروز من باید برم برای کنکور کارشناسی ارشد امتحان بدم.البته هیچ انتظاری هم ندارم چونکه
اولا کنکور برای دانشگاه دولتیه
و دوم اینکه من اون انگیزه لازم رو برای درس خوندن نداشتم.
و دلیلش هم نامردیهائی بود که بعضی از اساتیددوره کارشناسی با نامردی یا از روی عدم آگاهی سرم آوردند.البته بعضیهاشون اما خیلیهاشون نه تنها با من بلکه با بقیه هم نهایت لطف رو داشتند و به شخصه منو برای همیشه مدیون خودشون کردند .اما سخن من با اون دسته از اساتیدیه که از روی عمد ....بگذریم

چون بقیه حرفامو می خوام تو اون دنیا به خدای خوبم که عشقمه بزنم و بگم که اینا بودند که انگیزه درس خوندن در سطح دانشکاه رو برای مراتب بالاتر از من گرفتند و من مطمئن هستم(به خدا مثل روز برام روشنه که نه تنها تو اون دنیا ،بلکه تو همین دنیا جواب سختی خواهند داد)و این اطمینان بواسطه دقت و مشاهده زندگی افرادی که به فرا خور اعمال خود در همین دنیا مجازات شدند برای من بدست اومده که بعدا در موردش حتما می خوام بیشتر صحبت کنم و همین رو بگم که آخرین تحربه ای که بسیار برای من گرانبها بود سرنوشتی بود که یکی از اساتیدم که واقعا شرمم بیاد که بهش بگم انسان سر من آورد و چون من دانشجوی ترم آخر بودم و از طرف دیگه در بحثهای درسی کلاس جوابهای خوبی می دادم و وقتی هم که کم می آوردم سعی می کردم کمتر دروغ بگم به همین خاطر اکثر اساتید دانشگاه و دانشجوها هم منو می شناختند و از همین رو بلائی رو که ایشون سر من آورد همه متوجه شدند و از من و دوستام در موردش سوال می کردن که فلانی آیا واقعیت داره که فلان استاد این بلارو سرت آورده که منهم اول سکوت می کردم وهمش یعد از هر نمازم به خدا می گفتم که خدایا خودت می دونی که اون با اینکارش منو داغون کرد .نفرینش نمی کنم چون نفرین تعیین تکلیف برای خداست و هیچکس حق نداره برای خدا تعیین تکلیف کنه .از طرف دیگه نفرین باعث نی شه که محازاتی نابرابر در مقایسه با اون مقدار مجازات برای اون فرد در نظر بکیریم ولی من همیشه به خدا می کفتم که خدایا هر چی حقشه سرش بیار چون منو واقعا داغون کردش. تازه اونم به خاطر یه چیزی که اگه براتون بگم واقعا فکر می کنید که یارو چقدر.... و تازه منی که تا قبل از این ماجرا فکر می کردم که اون جای برادری رو که ندارم برام می گیره (یعنی اینقدر دوست بودیم و همه دانشگاه هم از دوستی ما خبر داشتند) اما روزی که اون بلا رو آورد تازه باورم شد که اینطورا هم نیتش و پس از مدتی که سکوت کردم یه روز بهش که چند نفر هم که اونجا بودند تا حدودی که بلند نباشه بهش گفتم که

استاد عیب نداره اینکارو به خاطر هیچ با من انجام دادی ولی بدون که اگه خدای تو وجدان نداره ولی خدای من همه چیز داره و همه رو هم می بینه و من مطمئنم که همین زودیا حقتو بهت میده و طبعا برام مثل روز روشن بود گه یه بلائی سرش می یاد چون مطمئن بودم که خدا برای ادب کردن بقیه بنده هاش که هنوز این کارا رو می کنن جواب اونو می ده تا مایه عبرت باشه برای همه.

خلاصه دو ماه گذشته بود ولی ایشون هنوز سالم می یومد و می رفت و من تعجب کرده بودم که چرا اینطور شده که یه روز مثل همثل همیشه باز نشستم و با خدا درددل کردمو و بهش گفتم

خدا جون خودت دیدی که چه بلائی سرم آورد پس چرا تنبیهش نمی کنی؟شاید من خیال می کنم که حق با منه؟ تو رو به بزرگیت حقیقتوبه من نشون بده به وجود مبارک امام حسین(ع) درست چند روز بعدش بود که بلائی سزش اومد که خودم هم کف کردم و اکتر هیئت علمی دانشگاه مدیریت و دوستام که هم منو می شناختن و هم بلائی که سرم آورده بود اکبرا با نگاه بهم می گفتن که فلانی چه بلائی سرش اومد(شاید می ترسیدن که پررو شم) ولی حدود چهار نفر از اساتید هم اومدن و این حرفا رو زدن:

مهدی می دونی که سر فلانی چی اومد؟

مهدی فلانی چند روزه که تو کماست

مهدی آهت گرفتا

و آخریش هم که خیلی خوب و مهربون بود اومد پیشم و بهم گفت :می دونی فلانی تصادف کرده و تو کماست؟حالا از دست من چند شدی؟

آقا حالا من مونده بودم که از خنده چیکار کنم.چون ایشون فکر می کرد که دعای ما میگیره و خلاصه ما از اون بنده های خاص خدا هستیم ،در حالی که این یه اشتباه محضه و در حقیقت همه بنده خاص خدا هستند و خدا هر کسی رو که نامردی بکنه به حقش می رسونه

آره دوستای خوبم خلاصه بعد از مدتی که گذشت معاون دانشگاهمون که آدم خوبی بود و از بچگی با اون استادم که اون بلا رو سرم آورد اومد پیشمو و فامیلیمو صدا کرد و گفت :فلانی بین شما و اون استاد چه قضیه ای پیش اومده ؟ شما که مثل دو تا برادر بودید و من هم جوابشو دادم که :استاد من فکر می کنم که شما بهتر از من بدونید و عاقبت کارشو هم دیدید که و دوما اینکه اگه یکی دیگه این بلارو سرم می آورد زیاد ناراحت نمی شدم ولی اونی که ادعای برادری کنه و بدترین نامردیرو سرم بیاره نمی تونم که ببخشمش و به خدا اگه یه روزی تواون دنیا به من بگن که یا اینو ببخش یا برو تو جهنم من مطمئنا راه دومو انتخاب می کنم(البته با این صحبت می خواستم به استادم نشون بدم که بیخودی اومده تا به اصطلاح حلالیت بطلبه) و بعدش بهش گفتم که اگه شما هم بخوای برای اون پادر میانی کنی با شما هم صحبت نمیکنم که ایشون گفتش فلانی کا ر اون نبود که من یه کم عصبانی شدم و گفتم ببینید استاد شاید بشه منوخر کرد ولی هیچوقت هیچکسی نمیتونه سر خدارو شیره بماله که.برید ببینید که چه بلائی سرش اومده و سریع خداحافظی کردمو از دفترش اومدم بیرون

بگذریم الان نزدیک ساعت پنجه و من یواش یواش باید حاظر شم تا به موقع سر جلسه برسم و شما هم برام دعا کنید تا شاید سال بعد که درست و حسابی خوندم و شرکت کردم قبول شم.اگه انگیزش باشه و این قضیه رو براتون به دو دلیل تعریف کرده

اول اینکه شاید برای اونائی که قصاص رو یه خیال می دونن مایع عبرت بشه

دوم اینکه خ.دم یه کم سبک شم

باز هم در پایان فرا رسیدن این ایام رو تسلیت عرض می کنم

موفق و سربلند باشید

/ 0 نظر / 4 بازدید